مؤلف مجهول

130

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

ادب ! با وجود پيغامبرى كه برگزيدهء حق است جل‌جلاله و عم نواله ، چگونه كشف عورت كنم و پاى دراز سازم ؟ چون اين سخن بشنيد خواجه خضر عليه السلام بيرون رفت ، آنگاه حضرت شيخ خود را واگذاشت . ازار بيرون آورد و پاى دراز ساخت . دست در ابريق آب كرد ، مىخواست كه ريزد . از سقف خانه بر سر مبارك بزرگوار « 1 » آب شير گرم معتدل ريختن گرفت و غسل واقع شد . آنگاه « 2 » باز ايستاد . و در جامهء آخرتش گرفتند و در جنازه كردند . خواجه عبد الرحيم و سيد ناصر باهم نعش مبارك آن حضرت بزرگوار را برداشتند و نماز جنازهء آن بزرگوار را بر وجه وصيت ادا كردند به شانزده هزار كس كه رئيس ايشان حضرت خواجهء زنده‌دلان بود عليه السلام . و دفن كردند . و خاك او را نبرداشتند و قبر نبستند بر وجه وصيت . در تاريخ پانصد و بيست « 3 » در ماه ربيع الاول اين قصه در ملتان واقع شد . بعد از وفات يكى در « 4 » خواب ديد ، گفت : اى بزرگوار ! خداى با تو چه كرد ؟ شيخ « 5 » در برابر گفت : اى درويش ! اجر نان دهيم « 6 » عطا فرمود . بگوى به ياران ما كه حتى الامكان سعى كنند در نان دادن ، كه هيچ‌چيز « 7 » در درگاه حق سبحانه و تعالى بهتر از آن نيست كه به جهانيان نان دهى ، و به برهنه‌ها لباس . اين بگفت و غايب شد . و الله اعلم بالصواب و اليه المرجع و المآب .

--> ( 1 ) - ب : ايشان ( 2 ) - ت : + آن آب ( 3 ) - ت : بستم ( 4 ) - ب : - در ( 5 ) - ت : - شيخ ( 6 ) - ب : نان وهم ( 7 ) - ب : - چيز